مجموعه یادداشتیادداشتهای معمولی ترین مرد روی زمین |
||
چندی است دارم به این می اندیشم که شیمی، دارد به همه چیز ما حکومت می کند. بر هم خوردن تعادل های شیمیایی در خون ما، احساس های گوناگون می تواند پدید آورد و این چیزی نیست که بشود انکارش کرد: هورمون؛ گرچه چندان هم برایم مهم نیست.
آنچه اندکی برایم چالشناک شده این است که در پیروی از این باور، این نتیجه ی منطقی را هم باید بپذیرم که علاقه های شبه مقدس و باورهای بنیادین و دلبستگی های شدید عاطفی نیز بنیاد شیمیایی دارند! اینکه بتوان با پدید آوردن یک ترکیب و خوراندن آن به یک مادر، مهر فرزند را برای همیشه از دل او بیرون کرد یا با تزریق یک ترکیب دیگر به یک کشیش او را به پرورش شترمرغ علاقمند ساخت، یا چه می دانم با ریختن پودری در خوراک کسی او را به یک آدمکش خطرناک تبدیل نمود؛ برایم سخت باور است. دوست تر می داشتم چنین می بود که رفتار، بیشتر تابع اراده و انتخاب باشد تا پیوندهای مولکولی! واقعیت اما گویی چنین نیست.
علی الحساب در این لحظه ی تاریخی، قصد سرکشیدن ترکیبی را دارم که از تاثیرش بر اعصاب و روان _تقریبآ_ آگاهم: چای تلخ!