﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>مجموعه یادداشت</title>
    <description>یادداشتهای معمولی ترین مرد روی زمین</description>
    <link>http://wound.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>پیمان حنیفه</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sat, 29 Jan 2011 07:38:36 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>حال شیمیایی</title>
      <description>&lt;p&gt;چندی است دارم به این می اندیشم که شیمی، دارد به همه چیز ما حکومت می کند. بر هم خوردن تعادل های شیمیایی در خون ما، احساس های گوناگون می تواند پدید آورد و این چیزی نیست که بشود انکارش کرد: هورمون؛ گرچه چندان هم برایم مهم نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه اندکی برایم چالشناک شده این است که در پیروی از این باور، این نتیجه ی منطقی را هم باید بپذیرم که علاقه های شبه مقدس و باورهای بنیادین و دلبستگی های&amp;nbsp;شدید عاطفی&amp;nbsp;نیز بنیاد شیمیایی دارند! اینکه بتوان با پدید آوردن یک ترکیب و خوراندن آن به یک مادر، مهر فرزند را برای همیشه از دل او بیرون کرد یا با تزریق یک ترکیب دیگر به یک کشیش او را به پرورش شترمرغ علاقمند ساخت، یا چه می دانم با ریختن پودری در خوراک کسی او را به یک آدمکش خطرناک تبدیل نمود؛ برایم سخت باور است. دوست تر می داشتم چنین می بود که رفتار، بیشتر تابع اراده و انتخاب باشد تا پیوندهای مولکولی! واقعیت اما گویی چنین نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علی الحساب در این لحظه ی تاریخی، قصد سرکشیدن ترکیبی&amp;nbsp;را دارم که از تاثیرش بر اعصاب و روان _تقریبآ_&amp;nbsp;آگاهم: چای تلخ!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://wound.persianblog.ir/post/11</link>
      <author>پیمان حنیفه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=79049&amp;postID=6216751</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-79049.post-6216751</guid>
      <pubDate>Sat, 29 Jan 2011 07:38:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بهار بدهکار</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; این بهار از پس یک زمستان نه ماهه می آید و گویی باید گرمایش به اندازه ی یک تابستان باشد. این است که طفلک نیامده انبوهی گرما بدهکار است. چنان برایش نقشه کشیده و هارت نموده و پورت نموده ایم که گویی باید بستر رخ دادن یک سده رویداد باشد. آخر انصافآ زمستان مزخرفی بود این فصل زیبای گذشته.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حالا خدا به خیر کند شعله قلم کاری را که آمیخته ای است از صبر و استقامت و مضاعف و سبز و هگزافلوراید اورانیوم و هدفمندسازی گلوله ها و&amp;nbsp;صادرات نسخه ی سعادت و&amp;nbsp;اخیرآ هم ویکتوریا. 89 خورشیدی اگر هم سال مبارکی نباشد بی گمان سال باحالی خواهد بود.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://wound.persianblog.ir/post/10</link>
      <author>پیمان حنیفه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=79049&amp;postID=4375704</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-79049.post-4375704</guid>
      <pubDate>Fri, 26 Mar 2010 15:59:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>حرف های نو</title>
      <description>&lt;p&gt;گوش که از حرف های تکراری به نام حرف های نو پر و خسته می شود؛ تازه این بار به دنبال حرف های نو می گردد. این روزهای دارم کند و کاوی در سعدی می کنم. راستی که پر از حرف های نو است. و برای زندگان در هزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی،&amp;nbsp;چه شرمساری ای بزرگتر از این که حرف های نو شان را از&amp;nbsp;کتابی به درآوردند که هفتصد سال پیشته نگاشته شده. خوش ندارم کسی بگوید که شاید این حرف ها&amp;nbsp;تنها برای من نواند و نه برای دیگران. فکر می کنم سی و یک سال زندگی در یک اجتماع، به کسی که از توان عقلی لازم برای گرفتن دیپلم برخوردار است، آن اندازه بینش داده باشد&amp;nbsp;که شایستگی دانستن اینکه از میانگین مردمان کمتر نمی فهمد بیابد. این است که باور دارم سعدی برای بسیاری از ما هنوز حرف های تازه دارد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://wound.persianblog.ir/post/9</link>
      <author>پیمان حنیفه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=79049&amp;postID=3668003</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-79049.post-3668003</guid>
      <pubDate>Sat, 17 Oct 2009 19:32:18 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سخت تنها مانده ایم؛ اما...</title>
      <description>&lt;p&gt;در روزهایی که همه می دانند و می بینند چه بر ایران و ایرانی می گذرد، سخت تنها مانده ایم. رسانه ای نیست که بشود فارغ از غم بسته شدن و محکوم شدن به قلم به مزدی استکبار و چه و چه در آن نوشت یا خواند. فضایی نیست که بشود در آن&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تحصنی کرد و صدایی را به گوش مسئولی وزیری وکیلی سرکرده ای رساند. و سرکرده ای نیست که جسارت نشستن در یک پرسش و پاسخ بی غربال را داشته باشد و خود را در برابر اقلیت هشتاد نود درصدی جامعه&amp;nbsp; (همان مردم کوچه و بازار) قرار دهد. این را بی کم و کاست می گویند انقباض سیاسی-اجتماعی؛ یک انجماد تاریخی در تعامل میان مردم با حکومت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دل این وضعیت ناگوار و در میانه ی این تصویر خاکستری اما، رگه هایی از نور و روشنایی نیز به چشم می خورند که خوب است دیده شوند. سخنم این نیست که اندکی صبر سحر نزدیک است یا چه می دانم اینها به زودی رفتنی هستند یا&amp;nbsp;مهملاتی از این دست.&amp;nbsp;چه که به سه دلیل عمیقآ باور دارم این حکومت در کوتاه مدت و میان مدت رفتنی نیست و اگر ظرفیتی برای اصلاح بتوان یافت _که به گمان من هنوز می توان_ چه نیاز به رفتن اینان. انان نیز چون رهبران هر جای دیگری از جهان قدرت را دوست دارند و برای یه انسان عادی چون من و تو و احمدی نژاد و خامنه ای و موسوی و دیگری و دیگری این هیچ بد نیست؛ بخشی از طبیعت انسانی ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه به باورم کورسوی مثبتی به دیدگانم می تاباند و درست هم محصول این روزهاست هیچ یک از سخنان رفته نیست؛ این است که در این رکود کنشگری، فرصت خوبی دست داده تا با ناامیدی موقث از اصلاح در بالادستان، اصلاحی در فرودستان که خودمان باشیم بکنیم. البته بی درنگ این را هم بیافزایم که اگر خواننده&amp;nbsp;بر این فرض باشد که ما بی عیبیم که هیچ. دیگر این نوشتار برایش خواندنی و دندان گیر نیست. آنچه نوشته ام بر این فرض استوار است که ما ایرانیان زینده-زنده در ایران&amp;nbsp;امروز، سخت نیازمند یک تحول ژرف فرهنگی هستیم. من این دوره ی رکود تحول سازی&amp;nbsp;در حکام را که دلیلش استادگی شدید سخت افزار امنیتی حکومت در برابر مردم است، بهترین فرصت برای آموختن آداب ایستادن در صف نانوایی و&amp;nbsp;توقف پشت چراغ قرمز و کاربرد صحیح امکانات فوق مدرنی چون توالت عمومی می دانم. فردایی را تصور کنیم که اینان _اگر مستحق رفتند اند_ رفته اند. ما مانده ایم و ما. مایی که از حکومت حق می خواهیم اما در خیابان به هم حق نمی دهیم. مضحک نیست؟ امروز روز آموختن چگونگی زندگی در روزگاری است که به گواهی کلام خدا و تاریخ خواهد&amp;nbsp;آمد. نیز اما به گواهی همان کلام و همان تاریخ، لزومی به ماندنش برای مردمان&amp;nbsp;ناشایسته نیست.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://wound.persianblog.ir/post/8</link>
      <author>پیمان حنیفه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=79049&amp;postID=3520736</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-79049.post-3520736</guid>
      <pubDate>Sat, 12 Sep 2009 19:21:01 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>روزی که اندیشه تعطیل می شود</title>
      <description>&lt;p&gt;در روزی که ایرانی به روی ایرانی آتش می گشاید و آسمان شهر از دود سوختن ثروت ایرانی به دست ایرانی سیاه می شود و هر دسته ای دیگری را به آشوب گری محکوم می کند و مغازه های شهر نمی دانند صرف با بستن است یا باز کردن، آنچه بی گمان تعطیل تعطیل مانده اندیشه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در روزی که ایرانی به روی ایرانی آتش می گشاید و آسمان شهر از دود سوختن ثروت ایرانی به دست ایرانی سیاه می شود و هر دسته ای دیگری را به آشوب گری محکوم می کند و مغازه های شهر نمی دانند صرف با بستن است یا باز کردن، آنچه بی گمان تعطیل تعطیل مانده اندیشه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگر خودفریبی است تکرار این جمله که حکومت جمهوری اسلامی هنوز صدای تحول خواهی و اصلاح طلبی ایرانیان را نشنیده. راست این است که گفته شود حکومت جمهوری اسلامی تن به اصلاح نمی دهد و آن را مترادف با "اقدام علیه امنیت ملی " می داند یا دست کم می خواند. پرسش اینجاست که با چنین حکومتی چه باید کرد؟ مردم در مسالمت آمیزترین راهکار تحول خواهی شرکت می کنند و سپس چنین می انگارند که در نتایج ان آمانتداری صورت نگرفته. چه باید بکنند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این روزها که هنوز در خود بحران هستیم نه می توان و نه باید انتظار داشت که پاسخی به پرسشهای&amp;nbsp;بالا داد. اما یک چیز همواره و همه جا گفتنی و ستودنی است و آن لزوم اندیشیدن است. این روزها روزهای "سر" نیستند روزهای "دست و پایند" روزهای کنش و واکنشهای غریزی اند؛ روزهای عمل به هنجارهای پیشااندیشیده شده نیستند. ساده اینکه این روزها اعصاب ها ملتهب تر از آنند که به چیزی جز عمل برهنه بیاندیشند. ا ما باید اندیشید به ناگزیر و این سختی، همان سختی&amp;nbsp;ای است که دیگرانی کشیده اند و بهره اش را از حرکت تحول خواهانه شان برده اند؛ سختی و پیگیری ای که مردمان این مرز پرگهر نکشیدند، پس&amp;nbsp;خیزش های اصلاح طلبانه شان نیز هرگز به ایستگاهی بسیار فراتر از خواستگاه نرسیده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید بیاندیشیم ؛ باید بیاندیشیم. این روزها وقت ان هست یا نیست باید بیاندیشیم. بیاندیشیم به اینکه اگر به راستی شلوغ نگه داشتن خیابانها می تواند ما را گامی به مردمسالاری نزدیک کند؛ چنین کنیم. بیاندیشیم به اینکه&amp;nbsp;چنان شلوغی و آشوبی به راستی به سود که و به زیان کیست؟ بیاندیشیم به اینکه ستاندن بهای تقلب در شمار آرای مان از شهرداری ها به صورت تخصیص بودجه ی فوری برای خرید سطل آشغال و اتوبوس شهری آتش گرفته منطقی است یا نه؟ بیاندیشیم به اینکه در عرصه های عمومی و در برابر سخت افزار امنیتی جمهوری اسلامی، ابزاری برای عرض اندام داریم و چنانچه حتا داشتیم با آن چگونه می توانستیم رییس جمهور کنونی را خلع کنیم؟ بیاندیشیم به اینکه آیا آن روز که از ناخشنودی از یکی به دیگری ای که نمی شناختیمش رای دادیم کارمان درست بود یا نه،&amp;nbsp;نیز به اینکه آیا قهر چهار سال پیش مان مان با صندوق ها&amp;nbsp;کار درستی بوده یا نه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به همه ی این ها که خوب اندیشیدیم، چای ای می توان نوشید و سیگاری دود کرد و به آرامی پذیرفت که درد در خودمان است. اصلاحات آن روزی شکست خورد و "رای بازی" آن روزی مبتذل شد و حق، آن روزی از دست رفت که ندانسته خودمان به خودمان جو دادیم و خودمان را ملتهب کردیم و با عددی به اندازه ی نود و هشت و دو دهم درصد شماره دارش کردیم&amp;nbsp;و دست بوسیدیم و گلگیر خودروی حامل _به باورمان لابد_&amp;nbsp;جانشینان خداوند را لیسیدیم و اشک ریختیم و دستمال مالاندیم به بر و روی&amp;nbsp;ایشان بلکه شفا یابیم که همه در برابر آل ایشان فقیریم و مریض و عریضه نوشتیم به جانشینان خداوند که دهمان جاده ندارد و برای عفونت پستان گاومان واکسن نداریم و&amp;nbsp;حلقه چاهی اگر در زمین مان بیاندازیم نان در روغن است و احوال به کام و دیگر هیچ؛ صد سر خیر و سلامت به دولت کریمه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر این باور نیستم که بشود با شلوغ کردن خیابان ها و کوچه ها آب رفته را به جوی بازگرداند. کاری اگر بتوان کرد نگه داشتن باقی این آب است و انتظار باران. و امیدی اگر هست به احتمال راست بودن این سخن است که: "این نیز بگذرد".&amp;nbsp;باشد که بیاندیشیم.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://wound.persianblog.ir/post/7</link>
      <author>پیمان حنیفه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=79049&amp;postID=3055930</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-79049.post-3055930</guid>
      <pubDate>Sat, 20 Jun 2009 17:51:05 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خس و خاشاک</title>
      <description>&lt;p&gt;از روزی که این ترکیب واژگانی را از زبان آقای احمدی نژاد شنیده ام حس می کنم در ایران تنها مانده ایم. اینکه رییس دولت کشوری خیزش، مردم کشورش را آشوبگری جمع کوچکی خس و خاشاک بنامد برایم سنگین است. نه روزنامه ای هست که بشود در آن چیزی نوشت و به این بی نزاکتی پاسخی داد و نه امکان آن که بشود وی را بابت این بی حرمتی محاکمه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درست نمی دانم برایند حسی من در این لحظه به کدام&amp;nbsp;سو است اما اینکه می بینم یک ملت در خانه ی خودش&amp;nbsp;توهین می شنود و کشته می دهد و&amp;nbsp;در یک کلام&amp;nbsp;تنها مانده حس خوبی به من نمی دهد. این که استاد شجریان با صدای لرزان می گوید "صدای من صدای همین خس و خاشاک است و تا زنده ام برای خس و خاشاک خواهم خواند" و استاد ناظری در سکوت&amp;nbsp;اشک می ریزد، نشانه ی خوبی نیست. این تعبیر و ترجمه ی نخبه پروری و نخبه ستایی نیست. نمی دانم تعبیر چیست و تعبیر خودش چیست.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باشد که همه چیز آرام شود و باد خس و خاشاک را با خودش ببرد؛ یک بار برای همیشه.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://wound.persianblog.ir/post/5</link>
      <author>پیمان حنیفه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=79049&amp;postID=3048230</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-79049.post-3048230</guid>
      <pubDate>Thu, 18 Jun 2009 20:27:39 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>در ستایش اندوه</title>
      <description>&lt;p&gt;در میان حسهای آدمی، هر کدام خارشها و تحریکها و رانشهایی در اعصاب آدمی برمی انگیزند که به مراتب نمی توانی ازشان درگذری و فراموششان کنی اما به مراتب. به باورم، اندوه تنها حسی است که هیچ نمی توان در برابر آن ساکت نشست. انگیزش آن انکارناپذیر است و تاثیر گذاریش ژرف و کشنده_زنده کننده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اندوه آشناترین حسها با خود، و نزدیک ترین حسها به آن چیزی است که دوست&amp;nbsp; تر می داری آن را خودت یا خودت را آن معرفی کنی. و&amp;nbsp;در نتیجه کمترین میزان دروغ و ناخالصی در آن&amp;nbsp;راه دارد. ساده بگویم اندوه راست ترین حس در نها آدمی&amp;nbsp;است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلم لبریز از اندوه و درد است&amp;nbsp;&amp;nbsp; به دنبال دمی خوش دوره گرد است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به گرمای جوانمردی چه امید&amp;nbsp;&amp;nbsp; هـوا بس ناجـوانمـردانه سـرد است&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://wound.persianblog.ir/post/4</link>
      <author>پیمان حنیفه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=79049&amp;postID=2456885</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-79049.post-2456885</guid>
      <pubDate>Wed, 07 Jan 2009 09:58:38 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>به نام خداوند بخشنده ی مهربان</title>
      <description>&lt;p&gt;با نام پاک ایزد توانا تولد این موجود نورسته در فضای مجازی را به آرامی و در سکوت جشن می گیرم و به آقای مردانی هم درود می فرستم&amp;nbsp; و از ایشان درخواست می کنم که این وبلاگ را از ما بپذیرند تا بعدها به خواست خداوند مانند وبلاگ اصلی ام در بلاگفا به این هم برسم. برای نخستین پست بر آن نیستم که بیشتر بنویسم. روزگار بر همه خوش باد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://wound.persianblog.ir/post/2</link>
      <author>پیمان حنیفه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=79049&amp;postID=1991484</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-79049.post-1991484</guid>
      <pubDate>Thu, 18 Sep 2008 13:45:21 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>به پرشین بلاگ خوش آمدید</title>
      <description>بنام خدا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      كاربر گرامي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      با سلام و احترام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.&lt;br /&gt;
      شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://help.persianblog.ir"&gt;http://help.persianblog.ir&lt;/a&gt; براي راهنمايي و آموزش&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://news.persianblog.ir"&gt;http://news.persianblog.ir&lt;/a&gt; اخبار سايت براي اطلاع از&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://fans.persianblog.ir"&gt;http://fans.persianblog.ir&lt;/a&gt; براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://persianblog.ir/ourteam.aspx"&gt;http://persianblog.ir/ourteam.aspx&lt;/a&gt; اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :&lt;br /&gt;
      support[at]persianblog.ir&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي&lt;br /&gt;
      abuse[at]persianblog.ir&lt;br /&gt;
      تماس حاصل فرماييد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت
      ارزشمند استفاده كنيد:&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://mypardis.com"&gt;http://mypardis.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      با تشكر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ&lt;br /&gt;
      مهدي بوترابي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://ariagostar.com"&gt;http://ariagostar.com&lt;/a&gt;</description>
      <link>http://wound.persianblog.ir/post/1</link>
      <author>پرشین بلاگ</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=79049&amp;postID=1991465</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-79049.post-1991465</guid>
      <pubDate>Thu, 18 Sep 2008 13:41:03 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
