مجموعه یادداشتیادداشتهای معمولی ترین مرد روی زمین |
||
در روزهایی که همه می دانند و می بینند چه بر ایران و ایرانی می گذرد، سخت تنها مانده ایم. رسانه ای نیست که بشود فارغ از غم بسته شدن و محکوم شدن به قلم به مزدی استکبار و چه و چه در آن نوشت یا خواند. فضایی نیست که بشود در آن
تحصنی کرد و صدایی را به گوش مسئولی وزیری وکیلی سرکرده ای رساند. و سرکرده ای نیست که جسارت نشستن در یک پرسش و پاسخ بی غربال را داشته باشد و خود را در برابر اقلیت هشتاد نود درصدی جامعه (همان مردم کوچه و بازار) قرار دهد. این را بی کم و کاست می گویند انقباض سیاسی-اجتماعی؛ یک انجماد تاریخی در تعامل میان مردم با حکومت.
در دل این وضعیت ناگوار و در میانه ی این تصویر خاکستری اما، رگه هایی از نور و روشنایی نیز به چشم می خورند که خوب است دیده شوند. سخنم این نیست که اندکی صبر سحر نزدیک است یا چه می دانم اینها به زودی رفتنی هستند یا مهملاتی از این دست. چه که به سه دلیل عمیقآ باور دارم این حکومت در کوتاه مدت و میان مدت رفتنی نیست و اگر ظرفیتی برای اصلاح بتوان یافت _که به گمان من هنوز می توان_ چه نیاز به رفتن اینان. انان نیز چون رهبران هر جای دیگری از جهان قدرت را دوست دارند و برای یه انسان عادی چون من و تو و احمدی نژاد و خامنه ای و موسوی و دیگری و دیگری این هیچ بد نیست؛ بخشی از طبیعت انسانی ماست.
آنچه به باورم کورسوی مثبتی به دیدگانم می تاباند و درست هم محصول این روزهاست هیچ یک از سخنان رفته نیست؛ این است که در این رکود کنشگری، فرصت خوبی دست داده تا با ناامیدی موقث از اصلاح در بالادستان، اصلاحی در فرودستان که خودمان باشیم بکنیم. البته بی درنگ این را هم بیافزایم که اگر خواننده بر این فرض باشد که ما بی عیبیم که هیچ. دیگر این نوشتار برایش خواندنی و دندان گیر نیست. آنچه نوشته ام بر این فرض استوار است که ما ایرانیان زینده-زنده در ایران امروز، سخت نیازمند یک تحول ژرف فرهنگی هستیم. من این دوره ی رکود تحول سازی در حکام را که دلیلش استادگی شدید سخت افزار امنیتی حکومت در برابر مردم است، بهترین فرصت برای آموختن آداب ایستادن در صف نانوایی و توقف پشت چراغ قرمز و کاربرد صحیح امکانات فوق مدرنی چون توالت عمومی می دانم. فردایی را تصور کنیم که اینان _اگر مستحق رفتند اند_ رفته اند. ما مانده ایم و ما. مایی که از حکومت حق می خواهیم اما در خیابان به هم حق نمی دهیم. مضحک نیست؟ امروز روز آموختن چگونگی زندگی در روزگاری است که به گواهی کلام خدا و تاریخ خواهد آمد. نیز اما به گواهی همان کلام و همان تاریخ، لزومی به ماندنش برای مردمان ناشایسته نیست.