مجموعه یادداشت

یادداشتهای معمولی ترین مرد روی زمین

روزی که اندیشه تعطیل می شود

در روزی که ایرانی به روی ایرانی آتش می گشاید و آسمان شهر از دود سوختن ثروت ایرانی به دست ایرانی سیاه می شود و هر دسته ای دیگری را به آشوب گری محکوم می کند و مغازه های شهر نمی دانند صرف با بستن است یا باز کردن، آنچه بی گمان تعطیل تعطیل مانده اندیشه است.

 


در روزی که ایرانی به روی ایرانی آتش می گشاید و آسمان شهر از دود سوختن ثروت ایرانی به دست ایرانی سیاه می شود و هر دسته ای دیگری را به آشوب گری محکوم می کند و مغازه های شهر نمی دانند صرف با بستن است یا باز کردن، آنچه بی گمان تعطیل تعطیل مانده اندیشه است.

دیگر خودفریبی است تکرار این جمله که حکومت جمهوری اسلامی هنوز صدای تحول خواهی و اصلاح طلبی ایرانیان را نشنیده. راست این است که گفته شود حکومت جمهوری اسلامی تن به اصلاح نمی دهد و آن را مترادف با "اقدام علیه امنیت ملی " می داند یا دست کم می خواند. پرسش اینجاست که با چنین حکومتی چه باید کرد؟ مردم در مسالمت آمیزترین راهکار تحول خواهی شرکت می کنند و سپس چنین می انگارند که در نتایج ان آمانتداری صورت نگرفته. چه باید بکنند؟

در این روزها که هنوز در خود بحران هستیم نه می توان و نه باید انتظار داشت که پاسخی به پرسشهای بالا داد. اما یک چیز همواره و همه جا گفتنی و ستودنی است و آن لزوم اندیشیدن است. این روزها روزهای "سر" نیستند روزهای "دست و پایند" روزهای کنش و واکنشهای غریزی اند؛ روزهای عمل به هنجارهای پیشااندیشیده شده نیستند. ساده اینکه این روزها اعصاب ها ملتهب تر از آنند که به چیزی جز عمل برهنه بیاندیشند. ا ما باید اندیشید به ناگزیر و این سختی، همان سختی ای است که دیگرانی کشیده اند و بهره اش را از حرکت تحول خواهانه شان برده اند؛ سختی و پیگیری ای که مردمان این مرز پرگهر نکشیدند، پس خیزش های اصلاح طلبانه شان نیز هرگز به ایستگاهی بسیار فراتر از خواستگاه نرسیده.

باید بیاندیشیم ؛ باید بیاندیشیم. این روزها وقت ان هست یا نیست باید بیاندیشیم. بیاندیشیم به اینکه اگر به راستی شلوغ نگه داشتن خیابانها می تواند ما را گامی به مردمسالاری نزدیک کند؛ چنین کنیم. بیاندیشیم به اینکه چنان شلوغی و آشوبی به راستی به سود که و به زیان کیست؟ بیاندیشیم به اینکه ستاندن بهای تقلب در شمار آرای مان از شهرداری ها به صورت تخصیص بودجه ی فوری برای خرید سطل آشغال و اتوبوس شهری آتش گرفته منطقی است یا نه؟ بیاندیشیم به اینکه در عرصه های عمومی و در برابر سخت افزار امنیتی جمهوری اسلامی، ابزاری برای عرض اندام داریم و چنانچه حتا داشتیم با آن چگونه می توانستیم رییس جمهور کنونی را خلع کنیم؟ بیاندیشیم به اینکه آیا آن روز که از ناخشنودی از یکی به دیگری ای که نمی شناختیمش رای دادیم کارمان درست بود یا نه، نیز به اینکه آیا قهر چهار سال پیش مان مان با صندوق ها کار درستی بوده یا نه.

به همه ی این ها که خوب اندیشیدیم، چای ای می توان نوشید و سیگاری دود کرد و به آرامی پذیرفت که درد در خودمان است. اصلاحات آن روزی شکست خورد و "رای بازی" آن روزی مبتذل شد و حق، آن روزی از دست رفت که ندانسته خودمان به خودمان جو دادیم و خودمان را ملتهب کردیم و با عددی به اندازه ی نود و هشت و دو دهم درصد شماره دارش کردیم و دست بوسیدیم و گلگیر خودروی حامل _به باورمان لابد_ جانشینان خداوند را لیسیدیم و اشک ریختیم و دستمال مالاندیم به بر و روی ایشان بلکه شفا یابیم که همه در برابر آل ایشان فقیریم و مریض و عریضه نوشتیم به جانشینان خداوند که دهمان جاده ندارد و برای عفونت پستان گاومان واکسن نداریم و حلقه چاهی اگر در زمین مان بیاندازیم نان در روغن است و احوال به کام و دیگر هیچ؛ صد سر خیر و سلامت به دولت کریمه.

بر این باور نیستم که بشود با شلوغ کردن خیابان ها و کوچه ها آب رفته را به جوی بازگرداند. کاری اگر بتوان کرد نگه داشتن باقی این آب است و انتظار باران. و امیدی اگر هست به احتمال راست بودن این سخن است که: "این نیز بگذرد". باشد که بیاندیشیم.       

+ پیمان حنیفه ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۳٠
    پيام هاي ديگران ()